تبليغاتX
سارا - نیلو

سارا - نیلو

تو يك چت روم شلوغ يك پسر به يك دختر PM میزنه 

Boy:سلام(يك چند دقيقه اي جوابي نمي ياد)


Boy:خانم سرت شلوغه؟


Boy:خوشکله چرا جواب نمیدی؟

اگه حرفات و صفحه مسنجر جلب توجه کنه میگه:

asl:Girl؟

m/:Boy/مقدار سنو یک کاری باید بکونه 2 & 3 سال بیشتر باشه نه زیادتر نه کمتر

Girl:(اگه سنت ازش بيشتر باش)

u:Boy؟

F:Girls/مقدار سن ۱يا ۲ سال كمتراز طرف مقابل/ایالت لس آنجلس آمریکا

(حالا خونه طرف ساوج الاغم نيست)

Girl:شما كجایی هستی ؟

Boy:(طرف برای اینکه کم نیاره)من دائم در سفرم:روسیه،آمریکا،فرانسه و ....

Ax DARI:Girl


Boy:الان ميفرستم(عكس يك هنرپيشه كه خيلي معروف نيست مي فرسته)

(اگه شانس بیاره طرف صاحب عکس رو نشناسه)


Girl:این عکس خودته؟

Boy:آره به جان عمم


Boy:تو عکس داری؟

Girl:نه ولي مشخصات بخواي مي دم

Boy:بده

Girl:قدم ۱۷۰ وزنم ۴۰كيلو موهام شرابی چشام سبز

(معلوم نيست دختره يا فرشته شايدم ۲ تا بالم داشته باشه)

حالا خدا ميدونه که ۹۹درصد اين حرفا دروغه ولی بعضی وقتا همين آشناييای رو پايه ی دروغ باعث بوجود اومدن عشق ميشه.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 15:22 توسط سارا - نیلوفر |


زن نگیریداگه...آشپزی بلد نیستید.

زن نگیریداگه...شستن ظرف وجاروکردن ونظافت روبلد نیستید.

زن نگیرید اگه...تحمل شنیدن حرف زور را ندارید.

زن نگیرید اگه...عاشق مسافرتهای مجردی ویا اهل گردش وتفریح هستید.

زن نگیرید اگه...میخواهید زیاد عمر کنید.

زن نگیرید اگه...فکر می کنید حقوق چندصدهزارتومنی شما برای زندگی شما کافیه.

زن نگیرید اگه...به فکر استقلال فردی وآزادی بیان هستید.

زن نگیرید اگه...ازجثه ضعیف ونحیفی برخورداریدوبه فنون رزمی آشنایی ندارید.

زن نگیرید اگه...اهل ذوق وشوق هنری هستید وبه دنبال یک سوژه.

زن نگیرید اگه...رانندگی بلد نیستید.

زن نگیرید اگه...گوش شنوا برای شنیدن بعضی حرفها رو ندارید.

باور نمیکنید از زن دارها بپرسید...

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 13:57 توسط سارا - نیلوفر |


بادا بادا مبارک بادا ايشالا مبارک بادا

در چنين روز خجسته و ميمون و شامپانزه اي همه دارن خودشونو هلاک مي کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اينن که چه جوري پوز همديگرو بزنن و بين فک و فاميل همديگرو ضايع کنن . پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تيريپ صفا مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهي اين ميزنه پشت اون و اون تو دلش مي گه : مرديکه الاغ ... و گاهي اون مي زنه روشونه اين و اين تو دلش مي گه : مرديکه يابو ...... عروس و داماد عاشقانه زل زدن تو چشم هم و دست همديگرو محکم گرفتند و بين جمعيت که دارن خودشونو هلاک مي کنن ، آروم آروم تکون مي خورن ( انگاررو ويبرن) گاهي داماد يک آه حسرت بار مي کشه و عروس از خجالت مثل لبو مي شه و گاهي عروس چشماشو خمار مي کنه و داماد قلبش تاپ تاپ مي کنه و مي افته کف پاش . خاله شهين و عمه مهين و زن دايي پري و زن عمو زري و اره و اوره و شمسي کوره ، دارن در مورد آخرين مد لباس و کفش مخ همديگرو مي زنن و گاهي اوقات هم واسه خالي نبودن عريضه طلاهاشونو به رخ هم مي کشن ، عمه مهين واي چه گرمه ، اين گردنبند الماس هم که 1 کيلو وزنشه ، گردنم داره مي شکنه ، هي به اين اسفندياري گور به گور شده مي گم آنقدر واسه تولدم جواهر نگيرا ولي اين مرد حرف حاليش نيست که !!!!! و خاله شهين که حسابي لجش در اومده و حسادتش گل کرده مي گه : وا مهين جون چه جوري با اين شوهر بي سليقه سر مي کني تو اين که ديگه گردنبند نيست ، قلادس عزيز دلم.

مادر بزرگ داماد که وحشتناک جو گير شده ، در حالي که پيژامشو گذاشته تو جورابش و سر تا پاشو حنا بسته ، هي مي پره وسط مهمونا تا برقصه ، هي نوه نتيجه ها مي يان مي برنش کنار و ميگن : عزيز جون اين حرکات موزون واسه قلبتون ضرر داره و هي عزيز جون مثل ذرت بو داده مي پره وسط ، تازه به همين حد که قانع نيست ، در حالي که با شدت تمام دنده عقب مي رقصه ، دستاشو مي بره به آسمون و رو به داماد مي گه.

ننه گوربونت برم من ، بعد تو اين هاگير واگير به طور ناغافل دستاشو مي زاره دوطرف صورت داماد و هي مي چرخونه اين ور مي چرخونه اون ور و شالاپ و شلوپ ، اينور تف مي ماله ، اون ور تف مي ماله ، بعد دستشو مشت مي کنه و در حالي که با تمام وجود مي کوبه تو سينه خودش به عروس خانم مي گه : ننه کرمت خوابيد؟ بيا اينم شاخ شمشادمون که دو دستي داديمش به تو !!! کوفتت بشه! از بچت بکشي الهي!!! و يه چشم غره مشتي هم به عروس خانم مي ره .

 مادر بزرگ عروس که خيلي خفن غيرتي شده و خونش به جوش اومده ، يه هزار تومني از تو جورابش در مياره و مثل تارزان مي پره وسط که مثلا" شاباش بده . اول مياد سمت عروس ، عروسو مي گيره بغلش و با گريه و زاري (تيريپ گريه) وسط مهمونا داد ميزنه که : واي خدا، نون و پنير آوردن دخترمون رو بردن ، نون و پنير ارزونيتون دختر نمي ديم بهتون.

 خلاصه به همت فک و فاميل زيپ دهن مامان بزرگ عروس خانم بسته مي شه . مادر بزرگ بعد از اين حرکات نمايشي و رزمايشي ، هزار تومني رو صدقه سر عروس خانم مي چرخونه و مي زاره کف دست آقا داماد بنده خدا (بيا ، هي بگو من زن مي خوام ، ببين آخر و عاقبتت اينجوري مي شه بنده خدا ، از من گفتن بود ، نگي نگفتي ها!!!) داماد هم که جا خورده و پيش رفيقاش و فک و فاميلاش ضايع شده ، واسه اينکه کم نياره و مردونگي به خرج بده ، خم مي شه و دست مادر بزرگ عروس خانم رو مي بوسه . مادر بزرگ هم که احساساتش به جوش اومده در حالي که همچنان گريه مي کنه مي گه:

 ننه جون، دخترمثل دسته گلمون رو سپرديم به دست تو ، جون تو و جون اون ، واي به حال خودت و جد و آبادته اگه يه مو از سر دخترکمون کم بشه ..... و اين بار نيز فک و فاميل با تلاش بي وقفه و با هزار بدبختي مادر بزرگ رو از صحنه خارج ميکنن و مي برن مي شوننش رو صندليش.

تو اين هاگير واگير پدر داماد دنبال برادر داماد (پسر کوچيکش) مي گرده ولي پيداش نمي کنه اين ور و مي گرده ، اون ورو مي گرده ، ولي نه خبري از برادر کوچيکه نيست که نيست، پدر داماد ديگه به ذهنش نمي رسه که بره ته باغ و تو گلخونه رو بگرده . بعد از نيم ساعت سر و کله داداش کوچيکه در حالي که کبکش خروس مي خونه پيدا مي شه . صورتش يه خورده قرمزه ، به به به عجب رژلب خوش رنگي بوده لامصب !!! يادم باشه شمارشو بپرسم از خانم

خواهر عروس بيچاره ديگه خل شده ، تا حالا انقدر پسر خوش تيپ و با حال يه جا نديده بود ، انقدر به اين پسر به اون پسر زل زده ، چشاش مثل وزغ ورقلمبيده و زده بيرون و بگي نگي يه کوچولو هم قرمز شده . گاهي مي ره تو نخ اين پسره و گاهي به اون يکي راه مي ده . الهي بميرم براش که انقدر سر در گمه

خلاصه ، همه ول معطلن. موقع شام شده ديگه . عروس و داماد بايد برن سر ميز واسه فيلمبرداري . دست همديگرو گرفتن و خرامان خرامان در حالي که توي يه عالم ديگه هستن مي رن سر ميز . فيلمبردار هم مچلشون مي کنه ...... از اين ور بياييد...... بشقاب برداريد.....اه نه بابا 1 قاشق بستونه ..... چه خبره 2 تا نوشابه برداشتيد ، يکي کافيه .... حالا از اين ور .... حالا بچرخيد ... نه نشد ، دوباره از اول ... آقا داماد يه قاشق غذا بزار دهن عروس خانم .... عروس خانم لطفا" به جهت حفظ منافع ملي ميهني بانوان ، آبروداري کن.

و دهنتو کمتر باز کن .... آهان ... حالا شد.... خلاصه عروس داماد تمام امواتشون مي ياد جلوي چشمشون تا يه لقمه شام بخورن . بعد نوبت مهمونا مي شه !!!! همونايي که تا 2 دقيقه پيش اند کلاس بودن و واسه هم کري مي خوندن و پوز همديگرو مي زدن ، تا مي گن بفرمائيد شام ، مثل قوم تاتار حمله مي کنن . مثل نديد بديدا مي ريزن سر ديس غذا ها ، يکي از هولش برنج مي کشه و تالاپ يه قلمبه ژله مي ريزه روش ،

 يکي ديگه نمي دونه چيکار کنه و چي برداره ، سالاد و با ظرفش مياره سر ميز خودش و ...... ديگه تا تهش معلومه ديگه...

 بعد که همه به حد مرگ و اندازه 2 روزشون خوردند و شام تموم شد ،خواننده که شوخيش گرفته يهو بي مقدمه مي گه خوشگلا بايد برقصن، خوشگلا بايد برقصن !!! آقا جمعيته که هجوم مياره وسط (عجب اعتماد به نفسي ، خوش به حالشون ) د برقص . خلاصه ديگه ساعت 2 نصفه شب شده ، صاحب عروسي به .... خوردن افتاده که بريد خونتون بابا ، جون مادرتون بريد ديگه ، هزار تا کار داريم . ولي نه همه تازه گرم شدن.

ساعت 3.30 بامداد يهو يه نفر از بيرون مثل شصت تير مي پره وسط مجلس و داد مي زنه : کميته ، کميته ، واي واي واي حالا ديدنيه ، همه دنبال سوراخ موش مي گردن ، معلوم نيست کدوم شير پاک خورده اي زنگ زده 110. برادران غيور نيروي انتظامي، با هيبت فراوان وارد مجلس مي شن . آقا ، کراواته که ريخته زمين ، روميزيه که رو سر خانم هاست.

برادران نيروي انتظامي در کمال ادب و تواضع از مهمانان عزيز در خواست مي کنن که مثل بچه آدم و با زبون خوش و با پاي خودشون ، تشريف بيارن و سوار ميني بوس بشن . رو ميني بوس نوشته.

مبداء : عروسي............ ..... مقصد : کلانتري ............ .. " در بستي"

ديگه آخرشم که مي تونيد حدس بزنيد ، مي رن پاسگاه به صرف کله پاچه و يه استراحت کوتاه و...............

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 21:40 توسط سارا - نیلوفر |


زن:وزیر سلب آسایش

مرد:وزیر کار

مادر زن:وزیر جنگ

مادر شوهر :وزیر اغتتاشات

خواهر زن:جاسوس دو جانبه

خواهر شوهر:وزیر اطلاعات و بازرسی

پدر زن:وزیر ارشاد

پدر شوهر:ریییس تشخیص مصلحت نظام

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 16:18 توسط سارا - نیلوفر |


پسر : سلام عزیزم !!

دختر : زحر ما , خفه شو !!

پسر : خانمی اجازه هست من رو مخ شما کار کنم !!

دختر : خفه شو !! عوضی !!

پسر : دستت درد نکه , چه با ادب !!!

دختر : خفه شو !!

پسر : عزیز ساعت چنده ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : دیگه دوستم نداری ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : قلبم داره میشکنه!!! تو رو خدا کمکم کن ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : فقط یه لحظه, یه لحظه پیشم بمون !!

دختر : خفه شو !!

پسر : مگه دوستم نداری ؟؟ پس چرا تنهام می زاری ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : I LOVE YOU

دختر : خفه شو !!

پسر : بی وفا دیگه دوستم نداری ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : شماره تلفنت را میدی ؟؟

دختر : خفه شــــــ 091.16.43.8 ــــــــو !! ((یعنی چند میتونه باشه ))

پسر : ID چی ؟؟ اونم نمیدی ؟؟

دختر : خفه شــــye_boos_bide_dar_rah_khoda@yahooــــــو !!

پسر : یعنی اصلآ دوستم نداری ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر : پس چرا تنهام نمیزاری ؟؟

دختر : خفه شو !!

پسر :یک چیزی بگم !!! (( لطفا ))

دختر : خفه شو !!

پسر :با من ازدواج کن !!!

دختر : جدی میگی !!!!!!!!!!

پسر : خفه شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو !!!!!!!!!!!!


+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 14:13 توسط سارا - نیلوفر |


دخترها


توي ماهيتابه روغن ميريزن اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن تخم مرغها رو ميشكنن

 و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن.

 

پسرها


توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه

 ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن توي ماهيتابه روغن

 ميريزن توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن چند تا فحش ميدن

دنبال كبريت ميگردن با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه

 رو بر ميداره ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد)!ماهيتابه رو روي اجاق

 گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف

 آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ميرن سراغ

 بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو

بلند ميكنن روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن تخم

مرغها رو ميشكنن  و توي ماهيتابه ميريزن دنبال نمكدون ميگردن نمكدون خالي رو پيدا ميكنن

 و چند تا فحش ميدن دنبال كيسه نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن نمكدون رو پر از نمك

 ميكنن صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون نمكدون رو روي ميز

 ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي

 آشپزخونه چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن توي ماهيتابه

 روغن و تخم مرغ ميريزن با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن صداي گــــــــــل رو از

 گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون سريع برميگردن توي آشپزخونه تخم

 مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن

ماهيتابه كه ديگه نميشه توش نيمرو درست كرد رو ميندازن كناردنبال ظرفهاي مسي ميگردن

 قابلمه مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن چند دقيقه به تخم

 مرغها زل ميزنن باز ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن چند ثانيه

فوتبال تماشا ميكنن باز ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخون هروي باقيمانده تخم مرغي كه

 كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن چند تا فحش ميدن و بلند ميشن نمكدون شكسته رو

 توي سطل ميندازن قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن چند تا فحش ميدن

وانگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن با يه پارچه تنظيف قابلمه رو برميدارن پارچه رو

 كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن نيمروي آماده رو كه چه عرض

 كنم ...بالاخره جلوي تلويزيون ميل ميكنن و بعد از نثار چند تا فحش از ادامه فوتبال لذت ميبرن.

چطور بود ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 14:31 توسط سارا - نیلوفر |


X

باعرض سلام خدمت شما دوستان عزیز،امیدواریم لحظات شادی را دراین وبلاگ سپری کنید وازمطالب این وب لذت ببرید


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1387

اردیبهشت 1387


آرشیو موضوعی

چت دختر با پسر
تفاوت درست کردن نیمرو در دختر ها و پسر ها
کابینه ی زندگی مشترک
اندر حکايت جشن با شکوه عروسي
زن نگیرید اگه
یک چت روم شلوغ يك پسر و يك دختر



    تعداد بازديدها: